محمد قنبرى
146
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
مرتبهء كشف محض كه از جنبهء علمى هم ممكن و هم شناسايىپذير است ، ميزانى است براى نقد و محكزنى شروح و تفاسير . هر شرحى كه به درجه كشف ناب نزديكتر باشد به همان نسبت علمىتر است و هر اندازه فاصله آن از اين درجه بيشتر گردد ، به تفسير به رأى نزديكتر شده و به همان نسبت علمى بودنش را از دست مىنهد . 3 . گرايش شرح به تفسيرها و نگرشهاى عقلى و متافيزيكى ، به ويژه نگرشها و تفسيرهاى فلسفهء خود او . هر تفسيركننده بناگزير بر ردهاى از نظريههاى پيشين در كار تفسيرى خويش اتكاء دارد . بدين جهت هر تفسيركننده به مقتضاى دستگاه نگرشها و نظريههاى پيشين منطقاً گرايشى خاص دارد . متكلمى كه بحثهاى كلامى گسترهء فكرش را پوشانده و مجموعهاى از باورها و گمانها و انگيزهها را در او موجب شده ، به سائقهء اين امور داراى گرايش كلامى است و نيز اديب به مقتضاى همين مجموعههاى قبلى ، گرايش اديبانه دارد . و همچنين اگر در تفسيركنندهاى مجموعههايى مختلف وجود داشته باشند ، گرايش او تابعى از مجموعه غالب يا برآيندى معقول و متناسب با كليت آنها است . 4 . تقيد شرح به دادههاى متون و تعبد صاحب شرح به نصوص كتاب و حديث . وى با اين كه عميقاً يك فيلسوف است ، جانانه در پيشگاه صاحبان عصمت و حاملان دانش خدايى خاضع و متعبد است ، خضوعى كه ماهيت عقلى دارد و تعبدى كه داراى خصلت فلسفى است . 5 . هماهنگى همه بخشهاى شرح به مثابه يك اندامواره همخوان و متناسب ، به گونهاى كه اگر يك جاى آن زير پرسش رفت همگى و كليتش زير پرسش مىرود . نقدى كوتاه بر شرح صدر المتألهين به انجام رساندن نقد بر اين اثر ارزنده و پاينده صدر المتألهين كارى است دشوار و نيازمند تفصيل كلام كه از گنجايش اين مقال بيرون است ، ولى به رسم گزارش از برخى ديدگاههايى كه دربارهء شرح وى بر كافى داريم ، چند فراز همچون بيانى از نقدى چند بر اثر مزبور عرضه مىشود .